تیر
۳

ویژه‌نامه ۱+۹۰

درود! از وقتی برنامه ۱+۹۰ رو فرستادیم توی آرشیو، حدود چند میلیارد نفر تماس گرفتن و گفتن که «این چه وضعشه؟! برنامه باید بره روی آنتن!» ما هم گفتیم «به این سادگیا هم که نیس! موانع بسیاری در این راه پیش پای ما قرار داره ولی حالا واسه دور همی یه ویژه‌نامه به مناسبت اتمام لیگ دهم می‌بریم روی آنتن! تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!» با تشکر فراوان از همکار بزرگوار، خانم استاد مریم آبی‌ترین خانم!

 

این شما و این ویژه‌نامه ۱+۹۰!

 

مهمان ۱+۹۰

(به قلم مریم آبی‌ترین)

 

اگه یادتون باشه و البته می‌دونم که خوب هم یادتونه، تو یکی از برنامه‌هامون یه مصاحبه تلفنی با بهنام ترتیب داده بودیم. در واقع ماجرا از این قرار بود که عکس‌ها و کلیپ‌هایی در اینترنت پخش شد که نشون می‌داد یکی از گردانندگان اصلی ماجرایی که در استادیوم آزادی علیه «ع.ن.و.» شکل گرفت بهنام بوده! هر چند ایشون به کلی منکر حضورش در استادیوم شد اما شاهدان عینی اون ماجرا سکوت نکردن و شهادت‌هایی دادن! البته ماجرا در همون مقطع زمانی به دست فراموشی سپرده شد و با تعطیل شدن برنامه ما دیگه کسی سراغی از اون ماجرا نگرفت!

اما امشب تصمیم گرفتیم بهنام رو به استودیوی برنامه دعوت کنیم و یه گفت‌وگوی کوتاهی باهاش داشته باشیم که بعد نگه چرا منو حضوری دعوت نکردید!

سلام آقای بهنام! خیلی خیلی خوش اومدی.

سلام دارم خدمت شما و همه بینندگان عزیز. البته من قبل از هر حرفی بگم که هنوز هم که هنوزه من حضورم در استادیوم آزادی رو تو اون روز تکذیب می‌کنم و تا الان هم تونستم حدود ۱۰۰ شاهد پیدا کنم که به سود من شهادت می‌دن.

خب به من اجازه می‌دید که شهادت شاهدانی رو که بعد از این همه روز سر و کله‌شون پیدا شده رو درست ندونم و بهش اعتقادی نداشته باشم؟

نخیر اجازه نمی‌دم چون هر چی که من بگم همون درسته!

صحیح! خب بگذریم! این بانداژ سرتون چیه؟ سرتون به جایی خورده؟

والا این چند روزه این روزنامه‌های زرد و بنفش و زرشکی خیلی پشت سر من حرف زدن و شایعات زیادی رو درست کردن. البته من جواب همه‌شون رو گذاشتم تا توی این برنامه بدم. قضیه از این قراره که در بازی پایانی لیگ که بین سپاهان و سایپا برگزار شد من و یه عده از دوستای خوش‌تیپم رفته بودیم استادیوم واسه عرض ارادت خدمت امیر خان. همون‌جور هم که می‌دونی مایلی‌کهن رابطه خوبی با قلعه‌نویی نداره و به نظر می‌اومد لیدرهای سایپا هم به خاطر همین قضیه شروع کردن علیه قلعه‌نویی شعار دادن. خب ما هم که همسایه ژنرال اینا هستیم و در هر حال خوب نیست آدم تو این‌جور مواقع بچه‌محلش رو تنها بذاره. اینه که چهار نفری زدیم به دل جمعیت و حسابی کتک‌کاری کردیم. این بانداژ سرم هم سوغاتی همون ماجراست!

خب! قلعه‌نویی بعدش از خجالت‌تون در اومد؟ منظورم اینه که…

مریم خانم لطفاً منو به حاشیه نکش! امیر خان برای ما یه بستنی چوبی هم نخرید چه برسه به موارد دیگه!

خب بهنام جان به عنوان آخرین سؤال: تا حالا اصطلاح چندقطبی رو شنیدی؟

چی؟ چندقطبی؟! چه اصطلاح بی‌خودی! چه معنی داره چندقطبی؟! قطب فقط دو تاست! خودم تو کتاب جغرافی اول راهنمایی دیدم! قطب شمال و قطب جنوب. یه استوا هم داشتیم که خب استوا بود دیگه، قطب نبود!

ممنون از توضیحاتت. از این که وقت گران‌بهات رو به ما دادی خیلی خیلی ممنونم!

خواهش می‌کنم. جا داره این‌جا تشکر کنم از دوستان خیلی عزیزم که همیشه و در هر کجا در کنارم هستن و هوامو دارن.

منم از تو متشکرم. شب بخیر.

کات

———————————–

مریم دوربین قطع شد؟

آره. چطور مگه؟

یعنی الان رو آنتن نیستیم؟

نه.

این چه وضعشه آخه؟! ناسلامتی من مدیر این سایتم. بار اولی دو دقیقه تلفنی بام حرف زدید، الانم که با کله شکسته منو اُوردید این‌جا تازه بازم ۲ دقیقه بیش‌تر حرف نزدم.

ببین بهنام جان. شما که ماشالا هزار ماشالا مشهوری، دیگه نیازی به برنامه ما نداری! حالا بیا بریم خودم و خودت و احمد سه تا بستنی پسته‌ای بزنیم دل‌مون جلا بیاد.

آخ جون بستنی!!!

 

 

علمای آبی‌دلان چه گفتند؟

(به قلم مریم آبی‌ترین)

 

خب خب خب! بازم من یعنی مریم اومدم! این بار تحت یه ویژه‌نامه و با یه سلام پر سر و صدا با طعم بلاتکلیفی در فصل نقل و انتقالات! با یک «علمای آبی‌دلان چه گفتند؟» دیگه مهمان نگاه شما هستیم.

لیگ تموم شد و منتظر جام حذفی بودیم که استقلال به انزلی رفت و شد آن‌چه که شد و خبری هم نشد!

علیرضا از نوع بلو که بعد از این ماجرا حسابی شاکی بود، شغل قبلی مدیر فعلی استقلال رو رسماً افشا کرد و گفت:

وقتی رییس گاوداری می‌شه مدیرعامل و مهم‌ترین هنرش ترکوندن بمب رو اعصاب هواداراس، نمی‌شه از مربیش هم توقع دیگه‌ای داشت.

در این بین یکی از کاربران که هوادار تیم رقیب هستن اومدن و به صورت رسمی، رقم اصلی و دقیق جمعیت خودشون رو اعلام کردن:

«بیش از نصف مردم!»

اما سارا با الگو قرار دادن امیرحسین صادقی، یه کری خفناک خوند که بسیار جالب توجه بود:

تو رو خدا روی این کلمه «بیش از نصف مردم» تأکید نکنید، می‌ترسیم! روی روحیه‌مون تأثیر بد می‌ذاره، سال آینده نمی‌تونیم بیش از نصف مردم رو دبل کنیم!

احمد که از قدیم‌الایام وظیفه امر به منکر و نهی از معروف (!) کاربران رو در زمینه صحیح گفتن اسم عرشیا بر عهده داشت، اعلام کرد که از زیر بار این وظیفه خطیر شانه خالی نموده و اعلام کرده تا زمانی که عرشیا قدر اونو ندونه، مسئولیتی در این زمینه نخواهد داشت:

یه زمانی هر کی اسم عرشیا رو اشتباهی می‌گفت (بس که اسم کاربریش هم عجیبه!) سریع می‌گفتم اسمش عرشیاس! حالا دیگه واسم اهمیتی نداره! تا اون باشه قدر منو بدونه!

البته همکار ما تماسی با عرشیا گرفت و ایشون برای احمد قطعه شعری رو خوندن که به سمع شما می‌رسه:

«عاشقت می‌مونم، قدر تو رو می‌دونم ……. نیاد اون روزی که بی‌تو بمونم»

راستی! قضیه نون شب و واجبات و کلاً اینا شما رو یاد کی می‌ندازه؟! تابلوئه دیگه! علی آقازاده که این روزها بدجوری تو هوای ۳۰ سالگی داره نفس می‌کشه، فکر می‌کنه که کم‌کم روزهای بی‌تفاوتیش نسبت به استقلال دارن از راه می‌رسن:

الان که ۳۰ ساله شدم خیلی زودتر از اونی که فکر می‌کردم بی‌تفاوت شدم.

البته و صد البته ما خوب می‌دونیم که وقتی لیگ شروع بشه، اولین کسی که حسابی واسه نون شب استقلال جوش می‌زنه، کسی نیست جز همین علی آقای خودمون. پس بهش می‌گیم «این عشق الهی‌ست!»

و اما آقا رضا! رضا تحلیل جالبی از قهرمان نشدن استقلال داره. اون معتقده قهرمانی استقلال در جام حذفی ممکن بود باعث ایجاد ترافیک در تهران بشه و به همین دلیل همکاری تنگاتنگی بین راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ و فدراسیون فوتبال در گرفت:

اگه اس‌اس هم می‌اومد بالا تهران شلوغ می‌شد، شلوغی هم کلاً چیز خوبی نیست چون باعث ترافیک می‌شه.

ماجرا ادامه داشت که بهنام یه حرف عجیبی زد در حد نوستراداموس:

قلعه‌نویی تهران چی‌کار می‌کنه؟ نیم ساعت پیش سوار یه ix55 رفت ویلاش تو ستارخان. یه Lexus هم پشت‌بندش اومد که انقدر درصد دودی بودن شیشه‌هاش بالا بود ندیدم کیه توش.

گمانه‌زنی‌ها در این ارتباط ادامه داشت که خبر رسید جاسم کرار برای فصل جدید به استقلال اومده!

این اتفاق درست زمانی افتاد که فرهاد به طور مرموزی غیب شده بود و شایعاتی پیرامون سفرش به عراق دهن‌به‌دهن می‌گشت. این شایعات وقتی رنگ واقعیت به خودش گرفت که فرهاد در اولین سخنرانی بعد از ظهورش اعلام کرد:

ای بابا قضیه کرار قرار نبود به این زودی اعلام بشه. اجازه می‌دادید من از سفر عراق برمی‌گشتم، یه استراحتی می‌کردم، بعد توافقات انجام‌شده رو اعلام می‌کردید.

البته واکنش‌ها نسبت به جذب کرار کاملاً متفاوت بود. یکی راضی و دیگری ناراضی! فرشید که حسابی در تشخیص جنس بنجل از نابنجل مهارت داره، اعلام کرد که به‌هیچ‌وجه با کرار حال نمی‌کنه و دلش بازیکنی رو می‌خواد که بوی شکلات داغ بده:

من هیچ‌رقمه با این کرار حال نمی‌کنم. نه با فوتبالش نه با اخلاقش. ادینهو یه چیز دیگس. از اون دسته از بازیکنای برزیلیه که وقتی پاش می‌رسه توی زمین، بوی قهوه و شکلات داغ رو بلند می‌کنه!

همه می‌دونیم که نام بمب و حاج فتل گره بدی به هم خورده، جوری که با دندون هم باز نمی‌شه! نازنین که به این امر کاملاً واقفه بمب خفنی رو به حاجی پیشنهاد می‌کنه:

فکر می‌کنم بزرگ‌ترین بمب حاجی همین رد کردن پرویز خان هستش که امیدوارم با موفقیت بترکونش!

قصه کرار همچنان در رأس اخبار تاپیک قرار داره و احمد که حالا معلوم شده پای ثابت تماشای کارتون فوتبالیست‌ها بوده، کرار رو به سوباسا تشبیه کرده و گلزنی اون رو البته در فصل بعد به تصویر می‌کشه:

ز ز ز ا ا ا ر ر ر ر ت ت ت ت

این شوت کرار بود! شوتی که منجر به گل شد! و در ادامه:

جاسم کرار به سمت تماشاچیا می‌ره و با دو تا دستش عدد ۵ رو می‌سازه. آرش برهانی ازش می‌پرسه: این ۵ دیگه چیه؟! کرار هم می‌گه: این‌که الپنج نیست. القلب وارونه‌اس!

جالب این‌جاست که این خواب و خیال احمد به همین‌جا ختم نمی‌شه و قسمت دومش در خواب و خیال ممد ۶۷ ادامه پیدا می‌کنه:

ضربه ناگهانی کرار و زارررت‌ت‌ت‌ت توی دروازه! بعدش هم شعار هواداران استقلال: کرار کرار کرار…

و اما ممد مالدینی که زیر لب زمزمه می‌کرد: «یکی بهش زنگ بزنه، بگه هنوز تو فکرشم» دربه‌در به دنبال شماره حاج فتول می‌گشت:

حاجی فتول که می‌گه «شبا هوادارا بهم زنگ می‌زنن»، خب کو شمارت؟! من می‌خوام بهت زنگ بزنم!

علیرضا بلو که رفته‌رفته عصبانیتش فروکش کرده، فلسفه اصلی و معنا و مفهوم درست فصل نقل و انتقالات رو به خوبی بیان می‌کنه تا ماها از این سردرگمی در بیایم:

ما که عادت کردیم به این بازارگرمیا. فقط یه پول قلمبه‌ای باید از این جیب به اون جیب بشه وگرنه همه سر کارن تا روز آخر نقل و انتقالات!

یه زمانی بود که امیرعلی حسابی خواب می‌دید و واسه‌مون تعریف می‌کرد و ما همیشه این سؤال برامون مطرح بود که امیرعلی اینا دیشب شام چی داشتن؟! اما حالا رسالت خواب دیدن به علی آقازاده انتقال پیدا کرده و جالب این‌که در خواب هم در فصل نقل و انتقالات به سر می‌بردیم!

خواب دیدم که ساعت ۱۲ شبه. فتح‌الله‌زاده زنگ زده می‌گه «دلم گرفته! بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم و یه بستنی بخوریم و در مورد نقل و انتقالات صحبت کنیم!»

البته اگه فکر کردید که علی آقا این دعوت رو با کله قبول کرده کاملاً در اشتباه بودید:

آقا ما هم با اکراه قید خواب رو زدیم و رفتیم کلی صحبت کردیم که این رو بگیر و اون رو نگیر!

البته در این جلسه شبانه، موارد حاشیه‌ای بسیاری هم مطرح شد که در درازمدت نتایج پر باری خواهد داشت:

آخر سر هم در مورد هزینه‌هایی که من و بهنام واسه سایت کردیم، گفتم و کمی هم پیازداغش رو زیاد کردم. دیدم اشک تو چشمای حاجی جمع شده. سریع گفتم یه تومنی به ما دستی بده. البته بهش گفتم شاید بهش پس ندم!

بهنام که بوی مایه‌تیله به دماغ مبارکش خورده بود فوراً از راه رسید و پرسید:

داش علی خواب دیدنت رو گفتی حقیقت داره یا اتفاقاتی که از خوابت تعریف کردی؟! خوابت رو، قبول! حقیقیه. ولی اون تیکه «من و بهنام» هم آیا حقیقت داره؟!

فرهاد که اخیراً کانون توجه در فصل نقل و انتقالاته و اگه خبری هم بشه باید صحت و سقمش رو از اون جویا شد، نظر نهایی خودش رو در مورد امیرآبادی اعلام می‌کنه:

در مورد امیرآبادی هم دودلم! ولی رفتنش بهتر از موندنه.

البته احتمالاً این نظر فرهاد، موجبات ناخرسندی بهنام رو فراهم می‌کنه و باعث می‌شه در آینده علیه فرهاد دست به اقدامات پشت پرده بزنه!

در هر حال به نظر می‌رسه این مهدی امیرآبادی یه مهره ماری، چیزی داره چون ۷۵ ساله که همه مربیا بهش اوکی می‌دن و اونم تمدید می‌کنه!

خب دیگه تا سردرد شما بیش‌تر از این نشده، این بخش برنامه رو به پایان برسونیم! البته به علت ضیق وقت، بخش عظیمی از صحبت علما در این مقال نگنجد! باشد که بر ما بخشوده و عفومان نمایند! بدرود!

 


نظرسنجی‌های ۱+۹۰

(فقط مختص استقلالی‌ها!)

 

فتول: «اگر پرسپولیس مهدی رحمتی را بگیرد، حقیقی را به استقلال می‌آوریم.»

سؤال اول: نظر شما در رابطه با نقل‌قول بالا چیست؟

۱) یکی منو بگیره که سکته کردم از خوشی.

۲) عالیه چون کاملاً پتانسیل اسطوره شدن رو داره.

۳) فتول الان مثلاً پرسپولیس رو تهدید کرده یا استقلال رو؟!

 

سؤال دوم: شما در مورد جذب جاسم کرار چه نظری دارید؟

۱) این مگه اسطوره تعصب و محبوبیت تراکتور نبود؟!

۲) به نظرم نسبت به جذب محمد نصرتی خیلی بهتره!

۳) داور حالا اگه جرأت داری دقت نکن!

 

محمدرضا خلعتبری: «به خاطر پول به الغرافه نرفتم.»

سؤال سوم: به نظر شما خلعتبری به چه علتی به الغرافه رفت؟!

۱) تا لج ابراهیم‌زاده در بیاد.

۲) تا اوج فوتبالش رو به منصه ظهور برسونه.

۳) خب راس می‌گه دیگه! آخه ۱٫۷ میلیون دلار هم شد پول؟!

 

لطفاً اعداد گزینه‌های مورد نظر خود را لب کوزه گذاشته و آبش را بخورید! به ۸ نفر از کسانی‌که بیش‌ترین آب را از کوزه بخورند از طرف شیخ داش مم‌رضا، ۸ جلد رساله نفیس «اندر احوالات شیخ ما» اهدا خواهد گردید.

 

 

شایعات نود+یکی!

 

چون این برنامه ویژه‌نامه بود یه بخش جدید و جنجالی رو بهش اضافه کردیم به نام «شایعات نود+یکی» که توش آخرین شنیده‌ها در رابطه با کاربرها گفته شده! این شما و این شایعات کاربرها به ترتیب حروف الفبا:


احمد آبی:
می‌گن احمد آبی وقتی شنیده ممد مایلی‌کهن یکی از کاندیداهای سرمربی‌گری پرسپولیسه، شبانه‌روز دعا کرده تا مایلی سرمربی پرسپولیس بشه و رسماً پرسپولیس رو به عنوان تیم محبوب خودش معرفی کنه. می‌گن از احمد پرسیدن «نمی‌ترسیدی بعدش بچه‌های انجمن تو رو ….. صدا بزنن؟!» اونم گفته «مهم نیت خیره!»


امیرعلی:
یکی از نزدیکان امیرعلی به ما گفته که امیرعلی واسه این‌که از شر پول دادن واسه تهیه بلیط خلاص بشه با تلاش شبانه‌روزی موفق شده سیستم بلیط‌فروشی اینترنتی تیم‌های اصفهانی رو هک کنه. می‌گن وقتی به امیرعلی گفتن «تو اصفهان که بلیط‌ها به صورت حضوری فروخته می‌شه، نه اینترنتی.» جواب داده «این فضولیا به شما نیومده!» اینو از ما نشنیده بگیرید ولی همون منبع، به ما گفت که امیرعلی اشتباهاً زده سایت باشگاه تراکتورسازی رو هک کرده!


بهنام:
می‌گن این روزا تو کوچه و خیابون هر موقع باد میاد بهنام به طرف باد می‌چرخه! وقتی هم که دور و بری‌های بهنام با تعجب بهش نگاه می‌کنن به‌شون می‌گه «چیه؟ مگه تا حالا پرچم کـُرنر ندیدین؟!»


جواد:
می‌دونین چرا سلطان جواد این‌قد کم‌پیدا شده؟! الان می‌گم. چند مدت پیش همسایه جواد اینا بچه دو ساله خودش رو اُورده پیش جواد تا چند ساعتی نگهش داره! بچه‌هه هم کیبورد جواد رو کوبونده زمین که باعث شده چن تا از کلیدهای کیبورد کنده بشه و بعدشم کلیدها رو قورت داده. به قول داش عرشیا بچه‌اس دیگه! جوادم یه دفعه دیده که ای دل غافل! از شانس بدش بچه‌هه کلید «پ» رو هم خورده. حالا جواد می‌ترسه بیاد این‌جا یه چیزی بگه که توش «پ» باشه و قضیه لو بره! یادم رفت بگم مامان بچه‌هه وقتی از قضیه خبردار شده کلی چشم‌غره به جواد رفته و گفته که «الهی قربون طفل معصومم برم!» یه چیز دیگه هم خواستم در مورد اون کلیدها بگم که خجالت کشیدم بگم!


رضا:
می‌گن رضا یه پوستر از نیکبخت واحدی زده روی دیوار اتاقش و هر موقع چشمش به پوستر میفته می‌خونه «عزیزم بگو برمی‌گردی، تا کی می‌خوای با دل من بجنگی؟!‍»


سارا:
یک مقام آگاه یه ما خبر داد که سارا خانم زنگ زده به فتول و بهش گفته «ببین حاجی دو تا راه بیش‌تر نداری. یا سپهر حیدری رو میاری استقلال، یا سپهر حیدری رو میاری استقلال!» حاجی هم گفته «بذار تا فردا صبح فکر کنم ببینم باید کدوم راه رو انتخاب کنم! راستی نظرت در مورد مازیار زارع چیه؟» سارا هم جواب داده «اگه سهمیه‌مون پر نشد، اونم بگیر!»


سمانه:
شایعه شده یه رشتی رفته رو دیوار خونه سمانه اینا نوشته «غاز سیاه خزری، ملوان بندر انزلی» سمانه اینا هم اون دیوار رو منفجر کردن و دوباره ساختنش!


سهیل:
کلاً ما بعد از هشتاد و خـُرده‌ای سال که داش سهیل رو می‌شناسیم، نتونستیم متوجه بشیم که بازیکن و مربی محبوب سهیل کیه؟! ولی بالاخره این راز سهیل توسط یکی از اقوام درجه‌یکش لو رفت! سهیل تا چند مدت پیش اصلاً بازیکن محبوب نداشته ولی از وقتی فهمیده که اسم اصلی عمران‌زاده «سهیل»ـه، اونو به عنوان بازیکن محبوب خودش انتخاب کرده! مربی محبوب سهیل هم سوکوخـُروپـُفـه، نه ببخشید سوکوموروخـُفـه!


شاهین:
می‌گن وقتی شاهین ویلسون ژاوی اکبرپور شنیده که سیاوش اکبرپور داره می‌ره پرسپولیس، تصمیم گرفته سرش رو بذاره رو ریل قطار مسیر برلین-هامبورگ! می‌گن قطار که اومده از رو کله شاهین رد بشه، کلاً وارونه شده و همه مسافرا شل و پل شدن و شاهین هم مثل فراری‌های سریال «فرار از زندان» فرار کرده به پاناما و بعدش که شنیده اکبرپور می‌خواد با تراکتور قرارداد ببنده خیالش راحت شده و برگشته آلمان. هنوز مطمئن نیستیم شاهین رو دستگیر کرده باشن یا نه!


عرشیا:
شنیدیم که عرشیا اخیراً از رنگ زرد متنفر شده و به رنگ قرمز علاقه خاصی پیدا کرده. البته قرمزش ساده‌اس و راه‌راه سیاه نداره! خودتون تا تهش برید دیگه!


علی آقازاده:
می‌گن از علی آقازاده پرسیدن «چرا دیگه سراغی از استقلال نمی‌گیری؟» علی هم جواب داده «فوتبال ایران ارزش دنبال کردن نداره. من فقط اگه و اگه و اگه و اگه و بازم اگه بی‌کار باشم و هیچ کار خـُرده‌ریزی نداشته باشم، شاید بشینم بازی استقلال رو ببینم. البته شاید. حالا اگه وقت اضافی هم داشته باشم، شاید شاید شاید چن تا از بازی‌های شهرستان رو هم ببینم. ورزش از نگاه دو و ورزش و مردم رو هم شاید نیم‌نگاهی بندازم. البته اخبار ورزشی ساعت یه‌ربع‌به‌هفت هم جای خود داره! از روزنامه‌ها هم فقط خبر ورزشی و گل و ابرار ورزشی رو زیرچشمی نگاه می‌کنم. ۲۴ ساعته هم تو انجمن آبی‌دلان هستم. فقط همین! مگه مغزم معیوبه که بشینم فوتبال این مملکت رو دنبال کنم؟!»


علی‌اس‌اس:
علی اس‌اس خیلی وقته ناراحته که چرا نمی‌تونه بازی‌های استقلال رو بره از استادیوم ببینه. واسه همین وقتی دیده که به صورت هردمبیل تیم‌های تهرانی دارن می‌رن شهرستان، تصمیم گرفته از طریق نمایندگان مجلس، استقلال تهران رو به جهرم منتقل کنه! می‌گن از علی پرسیدن «یعنی بعد از انتقال، به استقلال تهران باید بگیم استقلال جهرم»؟! اونم جواب داده «نه! اسمش تغییر نمی‌کنه. فقط محل تمرینات و مسابقات‌شون تغییر می‌کنه!»


علیرضا بلو:
شایعه شده هر موقع علیرضا بلو ۱+۹۰ رو می‌خونه یه جلیقه نجات می‌پوشه تا وقتی اشک به ضخامت دو وجب دور کمرش حلقه زد از غرق شدن نجات پیدا کنه!


فرشید:
می‌گن تو آخرین جلسه کلاس «چگونه تیم خود را ببندیم؟» که توسط فرشید تو فدراسیون فوتبال ارائه می‌شده، حاج فتول هم حاضر بوده. گویا وسط کلاس درس، حاج فتول به فرشید گفته «ببخشید استاد! شما فکر نمی‌کنید این روش‌هایی که تدریس می‌کنید قدیمی شده؟» فرشید هم جواب داده «شما برو یاد بگیر چجوری با ابوذر رحیمی قرارداد ببندی، بعدش بیا اظهارنظر کن!»


فرهاد:
شنیدیم که فرهاد تو سفر اخیرش به عراق «بنگاه استعدادیابی فرهاد و رفقا» رو تو بغداد تأسیس کرده. قراره این بنگاه بازیکن‌های درپیت استقلال (که هوادارها از دست‌شون عاجز شدن) رو به قصد قربه‌الی‌الله رنگ کنه و جای مسی و کریس رونالدو و ژاوی بفروشه به تیم‌های لیگ عراق.


فهیمه:
شایعه شده فهیمه تصمیم گرفته مثل زمانی که نوجوون بود (یعنی حدود پنجاه سال پیش!) جلد دوم «دفتر خاطرات فهیمه» رو بنویسه. فهیمه قول داده تو این دفترش خطاب به بازیکنای استقلال به‌هیچ‌وجه از کلماتی مثل «درد» و «مرض» استفاده نکنه!


کامران:
می‌گن کامران که مدتیه کم‌پیداس، همه بد و بیراه‌هاش رو گذاشته واسه روز آخر نقل و انتقالات تا طی یک ارسال آتشین همه دست‌اندرکاران رو یه جا به فنا بده! ما با کمک رابطه‌هامون تونستیم اون ارسال آتشین کامران رو از تو کامپیوترش هاپولی کنیم و اولش هم تصمیم داشتیم متن کامل ارسال رو به عنوان سورپرایز این‌جا بذاریم ولی دیدیم که اگه بخوایم بذاریمش همش مجبوریم «بووووووق‌ق‌ق» بزنیم و با خودمون گفتیم که «چه کاریه آخه؟!»


کاوه:
این کاوه عزیز ما فکر کرده اگه نیاد این‌جا ما واسش حاشیه نمی‌سازیم. در صورتی‌که به وضوح فکرش اشتباهه! کاوه مدتیه تو یکی از پروژه‌هاش شدیداً به یه مشکل مالی قلمبه برخورده و فعلاً تقاضای یه وام قلمبه کرده. این‌جور که ما شنیدیم کاوه نذر کرده اگه وام قلمبه‌اش جور شد بعد از مدت‌ها بیاد تو تاپیک آبی‌دلان و یه ارسال قلمبه داشته باشه!


مجید آبی‌دل:
می‌گن داش مجید هم بعد از چند سال دوندگی موفق شده «کارخونه شکلات‌سازی مجید» رو رسماً راه‌اندازی کنه.


محمدرضا:
اگه بدونین مم‌رضا چی کار کرده می‌گین «عجب کاری کرده!» مم‌رضا بعد از این‌که استیل‌آذین به سمنان منتقل شد، رفته یه مـُشت از سهامش رو خریده و حالا می‌خواد وحید طالبلو رو ببره اون‌جا. تازه مم‌رضا چن تا بازیکن دیگه استقلال رو هم مد نظر داره: اسماعیل شریفات، میلاد میداوودی، فرهاد مجیدی و دوباره اسماعیل شریفات! این‌جور که معلومه مم‌رضا سال بعدترش می‌خواد بیاد لیگ برتر و بعدش عزمش رو جزم کنه واسه قهرمانی آسیا!


مریم آبی‌ترین:
یه شایعه عجیب و غریبی در مورد مریم پخش شده و اونم اینه که مریم قراره به زودی اسم کاربریش رو به «مریم تراکتورترین» تغییر بده. هنوز هیشکی دلیل این کار مریم رو نمی‌دونه!


ممد ۶۷:
و اما ممد ۶۷! می‌گن ممد وقتی زمزمه‌های بازگشت نیکبخت به استقلال رو شنیده یه دی‌وی‌دی با کیفیت تصویر «Super HD» و صدای سه‌بعدی از انواع و اقسام شعارهای آنتی‌نیکبخت رو تهیه کرده که قراره به رایگان تو استادیوم بین هوادارها پخش بشه. این‌جور که ما شنیدیم سر این قضیه یکی از مدیران رده‌بالای انجمن هم باهاش همکاری داشته!


ممد مالدینی:
ممد مالدینی که مدت‌هاست تصمیم گرفته نیکوتین رو ترک کنه، چند روز قبل رفته پیش دکتر و گفته «آقای دکتر! من یه مشکل کوچولویی دارم.» دکتر هم یه «کاپـتن‌بلک» آتیش زده و شروع کرده به پـُک زدن و گفته «خب عزیزم بگو مشکلت چیه؟!»


مهران:
اگه خاطرتون باشه مهران قبلاً گفته بود دوس داره ده تا بچه داشته باشه تا موقع بازی‌های استقلال تو خونه استادیوم درست کنن. مهران اخیراً تصمیم گرفته واسه ورودی استادیوم بلیط هم بفروشه و به همین دلیل بچه‌هاش مجبورن پول‌تو‌جیبی یه هفته‌شون رو در ازای بلیط به «بابا مهران» برگردونن! ای ول به تعصب بچه‌های مهران!


نازنین:
این شایعه باور کردنش سخته ولی گویا واقعیت داره! نازنین اینا تصمیم گرفتن از مشهد بیان تهران زندگی کنن. می‌گن نازنین تو پ.خ. به یکی از کاربرهای انجمن گفته «دیگه از مشهد خسته شدم. آخه مشهد هم شد تهران؟!»


بدرود!


تـبـلـیـغـات

انجمن های گفتگوی آبـی دلان


اسکـوربـورد آبـی دلان

نویسندگان سایت

دسته بندی موضوعی

آخرین مطالب سایت

نظر سنجی

نظر شما در مورد طراحی صفحه اول سایت آبی دلان چیست؟

View Results

Loading ... Loading ...

محبوب ترین تاپیک های انجمن های آبی دلان

Login Author

جستجو در سایت

جستجوی تاریخی مطالب سایت

آوریل 2017
ش ی د س چ پ ج
« مارس    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930  
افراد آنلاین : 0
تعداد کل مطالب : 448
بازدید کل : 1755023